بباز شب شد راه غم هموار شد
قصه هایش مو به مو تکرار شد
پرتپش شد قلبم از فریادها
باز شب شد مرغ دل پرواز کرد
یاد شبهای خوش پر راز کرد
یاد شبهایی که ساقی یار بود
لب به لب پیمانه ها سرشار بود
هر نوا و نغمه مستی ساز بود
بی خودیها از می شیراز بود
سازهای مهربانی کوک بود
اشک های چشم ما مشکوک بود
گر همه دنیا سراسر جنگ بود
مستی ما ارغوانی رنگ بود
در جمود سنگی احساسها
می فشاندیم عطر همچون یاسها
گر همه اقلیم سرد و تار بود
دستهای ما به چنگ و تار بود
از دل ما بی وفایی دور بود
بخل و نیرنگ و ریا منفور بود
.اامه دارد
..