-
تاریخ: 1401/11/14 ساعت: 14:24
من زنم و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو! دردآور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی،،قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند..تاسف بار است که باید لباسهایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم! (سیمین دانشور)شب از ستاره...
طرح
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 5:50
تن تبدار کویر.. ذهن بیدار اسیر.. طرح تفناک زمین.. دل بی باک غمین.. در نگاهش همه بغضی سنگین.. آه... دریا،دریا
قفس
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 5:50
نه من دیگر نمی خواهم رهایی قفس باشد مرا ایمن سرایی که بیرون زین قفس هرگز نباشد مرا هم اوج و هم پرواز یاری ز پشت میله های سخت و سردش دل و احساس را بخشم رهایی از آن حال و هواهایی که باشد پر از احساس ناب پرگشایی..
عریان
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 5:50
کاش میشد دید دل ها را بی حجاب واژه و نگاه.....! دیده ای خواهم که باشد شه شناس تا شناسد شاه را در هر لباس.
شب2
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 5:50
بباز شب شد راه غم هموار شد قصه هایش مو به مو تکرار شد باز از هر سو رسید آن یادها پرتپش شد قلبم از فریادها باز شب شد مرغ دل پرواز کرد یاد شبهای خوش پر راز کرد یاد شبهایی که ساقی یار بود لب به لب پیمانه ها سرشار بود هر نوا و نغمه مستی ساز بود بی خودیها از می شیراز بود سازهای مهربانی کوک بود اشک های چش...
باید از تو میخواندم..
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 5:50
باید از تو میخواندم اما،، گیاه سبز بودن را و چلچله آوازش را،فراموش کرده بود.. باید از تو میخواندم وقتی که جریان رود رکود مرداب گونه را، انکار میکرد.. باید از تو میخواندم اما،، گامهای بی اعتبار هرگز در اندیشه رفتن و بالهای زخمی در فکر صعود نبودند! باید از تو میخواندم اما زمان تار حنجره ام راناکوک کرد...
میلادد دوست
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 5:50
برای روز میلادتاگرچه دورم از گرمای آغوشتولی کندم ز خود غمهای دنیا رانشستم رو بروی عکس در قابت..زدم با خود به تنهاییدو سه جام از می نابی،،همی گشتم ز خود بیخود!نگاهی سوی مه کردمتورا دیدم ،،تورا دیدم و دستم را به سوی دستت آوردمچه فریادی ز سرمستی برآوردمکه ای جااانم،، مبارک بر تو باشد روز میلادت.
پاییز
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 5:50
پاییز،، عشق را آیینه ای لبریز.. شعر با آوای حزن انگیز.. پاییز،، جام هایی از غزل لبریز.. نغمه خوانی های یاران تا سحریکریز.. پاییز،، چون سپاهی غرق تجهیز.. با شکوهی خسروانه میرسد با اسب شبدیز.. پاییز،، همچو یورشهای چنگیز.. شاخسار رنگی و طوفان گلاویز.. پاییز،، عصر کوچه با قدم هایی دل انگیز.. مینوازد دید...
سکوت
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 5:50
درگذر از گردنه تردید،، رسیدیم به حیـــــــرانی..! دیگر، سیر هر نگاهی،، بیهودگـــــی. سکوت،، خود قصه ایست.